+
نوشته شده در Tue 13 Mar 2007ساعت 9:59 PM توسط من

بي پاسخ هميشه خودم را در پس يك در تنها ديده ام.
حالم خوبه ...دلم مثل همیشه ست !! هفته ی بهتریه ... هوا سرده ... خیلی سرد !!! هنوزم برف میباره !!!! ... . من چقدر سردم میشه گاهی !!! اما دوست دارم !!! اوهوی .... با منی؟ ؟؟؟؟؟؟ آره با توام .... چرا اینجوری نگام میکنی ؟؟؟؟ کی؟ من ؟ مگه چه جوری نگاه کردم ؟؟؟ ... ای وای شمایین؟؟؟ !!!! ببخشید اشتباه گرفتم !!!!!! فراموشش کن .... مامان اینا خوبن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ببخشید شما اونوقت ؟؟؟؟ ای وای من چرا امروز اینهمه گیجم ؟؟؟؟ هیچی بابا ...سلام برسون !!!!!!! هی وایساااااااااا ...... نگفتین شما؟؟؟؟؟ ... !!! کسی که مثل هیچکس نیست !!! ... هیچکس ! هیچکس ! هیچکس ! ( چقدر من از این کلمه متنفرم ! یعنی از خودم آیا ؟؟؟؟ ) جسارت منو ببخشید ...!!!! راستی یادم رفت بگم : سلام ........... خب گیریم که علیک !!! فرمایش ؟؟؟ عرضی نیست ... برو بابا توام ....... آره ؟؟؟؟؟؟ آره !!!!!!!!! ............... ته مونده : ۱) دریا جان حس قشنگ مادری بر تو مبارک !!! و یه اعتراف کوچولو : وقتی چهره ی معصوم دختر قشنگتو دیدم ..آرزو کردم ... کاش یک بار دیگه متولد می شدم !!!! ۲) یکی صدام کرد ... تو بودی ؟؟؟؟؟؟؟؟
یک سوال ؟ اگه یه روزی بگن که قراره انگشتهای یکی از ۲ تا دستهاتو قطع کنن و هیچ راهی نداشته باشی جز انتخاب یکی از دستها .... کدومو انتخاب می کنی ؟؟؟؟ راست یا چپ ؟؟؟؟ !!! ... !!! ...!!! ...!!!
در تاريكي بي آغاز و پايان
دري در روشني انتظارم روييد.
خودم را در پس در تنها نهادم
و به درون رفتم:
اتاقي بي روزن تهي نگاهم را پر كرد.
سايه اي در من فرود آمد
و همه شباهتم را در ناشناسي خود گم كرد.
پس من كجا بودم؟
شايد زندگي ام در جاي گمشده اي نوسان داشت
و من انعكاسي بودم
كه بيخودانه همه خلوت ها را بهم مي زد
در پايان همه روياها در سايه بهتي فرو مي رفت.
من در پس در تنها مانده بودم!!!
گويي وجودم در پاي اين در جا مانده بود،
در گنگي آن ريشه داشت.
آيا زندگي ام صدايي بي پاسخ نبود؟
در اتاق بي روزن انعكاسي سرگردان بود
و من در تاريكي خوابم برده بود.
در ته خوابم خودم را پيدا كردم
و اين هشياري خلوت خوابم را آلود.
آيا اين هشياري خطاي تازه من بود؟
در تاريكي بي آغاز و پايان
فكري در پس در تنها مانده بودم.
پس من كجا بودم؟
حس كردم جايي به بيداري مي رسم.
همه وجودم را در روشني اين بيداري تماشا كردم:
آيا من سايه گمشده خطايي نبودم؟
در اتاق بي روزن
انعكاسي نوسان داشت.
پس من كجا بودم؟
در تاريكي بي آغاز و پايان
بهتي در پس در تنها مانده بودم!!! ( سهراب سپهری )![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
To y0U ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در Wed 21 Feb 2007ساعت 11:19 PM توسط من
