تبليغاتX
من و MAN

من و MAN

True Beauty

یک : احوال شما ؟؟؟

دو : خوبم ٬ مرسی ٬ شما چطوری ؟؟؟

یک : هاااااااااااا ٬ تشنمه ٬ آب خنک داری بدی بخورم ؟؟؟

دو : دارم ٬ اماااااااا ..... 

تشنشه زیاد ٬ میره تو آشپزخونه ... در یخچال و باز میکنه و پارچ آب و از تو یخچال در میاره ... یه لیوان آب میریزه تا هر چه زودتر رفع تشنگی کنه ... نصف آب و میخوره ..... آخیش ٬ جون میگیره ... چقدر هم خنک !!!! بقیه ی آب و میخواد که بخوره اما ٬ یه صدایی میگه : تشنمه .... ی لیوان آب داری ؟؟؟؟؟ بقیه ی آب و  میریزه تو سینک و لیوان خالی رو سر میکشه ... حالا دیگه ٬ هم ٬ یک تشنشه .. هم دو ... یه لیوان آب داری ؟؟؟؟ خنک باشه  عجالتاً !!!

  • ظرفیت دل آدمها چقدره ؟؟؟؟ کی میدونه ؟؟؟

ته مونده :

  • در باب بابی in - law 

خب ٬ از خدا  پنهون نیست ٬ از شما چه پنهون که خانمی که شما باشید و آقایی که بابی in -law  ما باشه ٬ امشب در تماس تلفنی با من و MAN ٬ رو به من :

بابی in - law : چطوری ؟؟؟؟

من : خوبم مرسی ٬ شما چطوری ؟؟؟؟

بابی in - law : مگه دکتری شما ؟؟؟؟

من : یه چیز تو مایه های بز بز قندی .. آره ؟؟؟

بابی in - law : بعله خانم کوچولوووووووووووو

من : کچل کچل کلاچه .... حرف من و به خودم بر میگردونید ؟؟؟؟؟ اینه ؟؟؟؟ از من بر علیه من استفاده میکنید ؟؟؟

بابی in - law :  کجاشو دیدی قشنگ خانم ؟؟  تازه یک  یک مساوی

من : اینجوریاست ؟؟؟؟؟ باشه .. دارم برات آقا جیگرررررررررررر

و تا به این لحظه  در کف سبیل نداشته ی بابی in - law  و موهای فرفری و زبان قر تو قری ایشان مانده ایم ٬  همچنان !!!  یه چایی بخوری خوب میشی مادر  .... الی احسن الحال !!!

 

+ نوشته شده در Sun 20 May 2007ساعت 3:45 AM توسط من

کف می کنم

یکی ..

دو تا ..

فوت می کنم

سه تا ..

چهار تا ..

پنج تا ..

شیش تا ..

هفت تا ..

چند تا ؟؟

به حباب فکر کن ..

+ نوشته شده در Wed 16 May 2007ساعت 11:25 AM توسط من

دهنم تلخه .. سی و شش ساعته نخوابیدم

نمیدونم والله ... گیج میزنم خفن !!!!!!

امشب از اون شباست که من دلم می خواد داد بزنم نمی خوند ؟؟؟؟ معین !!!

اعصابم ضعیف شده .....

هوا هم گرمه .... من اصلا طاقت گرما رو ندارم .....

به هیچ عنوان ...... متنفرم !!!

بریز توی سطل آشغال ... تموم !!!!!!!!!

آره ... خودمم این جوری که باید برم همون تو .........

این جوری میمونی پیش خودم ....

از گرما متنفر باش ٬ عاشق سرما باش همین !!!

قلبا متنفر باش

گرما کثیفه ...

پر از میکروب ...

سرما پاکه ...

تمیزه ...

توش هیچی فاسد نمیشه ...

کرم نمیریزه ...

گند هیچ جا رو ور نمی داره ....

عوض همه ی اینها خوبه ٬ خفه میشی ...

برم یه جایی که بوی آدم نیاد ...

آدما توی گرما بیشتر بو میدن ...

خیلی وقته که فهمیدم  که تو فقط اهل حرفی ٬ نه حالا توی این ... کلا ...

اینه که دیگه سخت نمی گیرم ٬ نه به خودم ٬ نه به تو !!!

چی بگم والله ...

سکوت کن ...  حرف هم نزن ...

 

+ نوشته شده در Tue 15 May 2007ساعت 7:7 AM توسط من

خوابآلو هستش ...

تا الآن خواب بوده ...

پف کرده ...

یه زن و یه مرد چه رنگی ؟؟

قهوه ای ...

فکرشو بکن یه بدبخت ٬ عاشق زندگیشه ...

داغی ! از درد زمانه سر بکش ...

شک نکن // بخند

انسان خوابیده هیج اختیاری از خودش نداره ...

یه چیز بگو ...

دیوید بکهام خر است ...

اینم حرفیه ...

 

+ نوشته شده در Mon 14 May 2007ساعت 3:34 PM توسط من

متأسفم

متأسفی ؟؟

متأسف نبود !!

+ نوشته شده در Mon 14 May 2007ساعت 2:43 AM توسط من

خسته ام به شدت

نمیدونم

دلم میخواد بزنم بیرون

راه برم زیاددددددد

اما هوا گرمه

آدم عرق می کنه

بدم میآد

گشنمه ٬ هیچی ندارم بخورم

نون خالی دارم میخورم با آب !

حالت خوب شده ؟

چی شده یادی از من کردی ؟؟

 

+ نوشته شده در Sun 13 May 2007ساعت 5:30 PM توسط من

روی پرروی این پررو که از رو نمیرود که نرود که به درک که نمیرود که میخواهم تا به ابد نرود که بماند که بخواند که به تو چه که می داند یا نمی داند ؟؟ که چرا خوردی که حالا بزنی ؟؟ که چی ؟؟ که هیچ .. که حقت همین بود که هست !!

+ نوشته شده در Sat 12 May 2007ساعت 1:39 AM توسط من

دیو حسرت می زند ٬می کشد ٬ میدرد ٬ می پزد ٬ می خورد .. و می رود . بنویس از آن چه که بر تو زجر است .. از آنهمه وسعت ٬ تنها همین یک وجب از من بر من مانده .. عجب !!

+ نوشته شده در Fri 11 May 2007ساعت 3:0 AM توسط من

.. از وقتی حوصله در من آبکش میشه تا سر نره ٬ همه ی ظرفهای کثیف این مدت و شستم تا مغزم شفته نشه .. عجب کار شاقی  .. ننه قمر هم اگه بود ٬ شق الباب میکرد حالا چه برسه به من که دارم دق الباب میکنم ..  اما پشت درای بسته عاشق دلشکسته  .. داره هوای خوندن .. و اینکه انگار نه انگار که ميام دورت بگردم ، ميگي گشتن نداره .. خلاصه اینکه میشه تق تق .. کیه کیه ؟؟ منم منم .. من اومدم تا به موهات گل شقایق بزنم  .. بازم تق تق .. لیلا .. لیلا .. درو واکن .. عشقتو صدا کن .. حالا نکردی هم نکردی به درک .. ای بابا انگار مامانش اینا گفتن در و باز نکنه .. بی خیال ما که رفتیم .. خدمت رسیدیم تشریف نداشتید .. دست از پا دراز تر بر میگردیم !! لیلا .. ؟؟ 

+ نوشته شده در Thu 10 May 2007ساعت 10:27 PM توسط من

حتی برای لحظه ..

روی موازی دو خط تنها

یکی و دیگری

رختخواب خالی من

آغوش تو دیگر پناه من نیست

برزخ من همین جاست .

+ نوشته شده در Thu 10 May 2007ساعت 5:15 AM توسط من

دارم می دردم از اینهمه رقصیدن با همه ی سازهای ناکوکی که در من کوک می زند .. یکبار هم به کوک من بسازد .. به اندازه ی همه ی سکوتش ٬ نا حرف به من حرف می زند .. من هم به اندازه ی همه ی حرفهایی که تا حالا زده ام سکوت می کنم ..سزاوار نیست اگر به من به ناحق از حق حرف بزند حتی .. و به من به حق از ناحق حرف می زند .. با تمام حقی که دارد ٬ من تن به نا حق دارم .. و این نابرابر است .. نیست ؟؟ روا نیست .. است ؟؟ فرهاد هم داره می خونه : جماعت من دیگه حوصله ندارم .. من دیگه حوصله ندارم .. دارم ؟؟ ندارم .. زمزمه می کنم و دلم با من قهر می کند .

+ نوشته شده در Wed 9 May 2007ساعت 11:43 AM توسط من

 من خواب یک خواب را دیدم !! خواب دیدم که خیال یک خیال را دارم و خواب مانند ٬ در عالم رؤیا خیالم را از هر خیالی خیالاتی ٬ تر  می کنم // بی خیال // خواب آلود می شوم و همه ی خیالاتم را از سر در سر می بافم .......  ۰_۰  لطف کن بیدارم نکن  ۰_۰ 

+ نوشته شده در Mon 7 May 2007ساعت 11:23 AM توسط من

دیوانه ای با قفسی تنها

نگاهش را به آسمان

حبس می کند

گنجشگک اشی مشی پر زد ..

+ نوشته شده در Sun 6 May 2007ساعت 12:55 PM توسط من

همه ی نگاهم را متمرکز می کنم به آبنبات های چوبی در دستش !! و در کشاکش فاصله ی نگاهم تا دستش ٬ یک قدم بر میدارم و یک قدم به طرفم می آید . از من یک قدم دیگر و باز هم از او .. تا به هم می رسیم !! با نگاهش به من می فهماند که میتوانم آبنبات ها را بردارم.. و وسوسه ی کودک من ٬ دستانم را بی اختیار دراز می کند و بی خجالت یکی را یر میدارد . با پیچ و تابهای نگاهم تشکر میکنم و آبنبات را در دهانم مزه مزه میکنم .. ترش .. شیرین .. ترش .. شیرین .. ترش .. شیرین .. ترش .. ش ..

..

از خواب که پریدم آب دهانم را قورت می دادم !!

..

+ نوشته شده در Fri 4 May 2007ساعت 11:9 PM توسط من

موقع : گورستان

موقعیت : ( از حال درون به حال بیرون ) قطره قطره اشک از چشم به گونه ..

سؤال : این گورها مرده هم داره ؟؟

جواب : نه نداره !!

سؤال : پس کدومشون داره که برم همون جا بشینم زار زار ٬ های  بزنم ؟؟

واقعیت : این گوری که تو داری براش گریه می کنی اصلا مرده نداره !!

حیرت : بغض می کنم

حسرت : خیال می بافم ..

نفرت : خاک می ریزم

و غیرت : پر می کنم <>

تاکید : شمع یادت نره با گلاب ٪٪

گلاب به روتون اون وره .. چیه ؟؟ حالت بهم می خوره ؟؟

بالا بیار ٬ اما پایین نریز

یواشکی

ماتیک به لب

رژ به گونه

خفه می شود !!

هیس ـــــ حرف نزن ..

مرد !! ( به ضم میم )

خدا رحمتش کنه

خوبی نبود که آدم باشه

و همه ی آرزوهایش گور به گور می شود !!

به خاکش بسپارید ..

 

+ نوشته شده در Wed 2 May 2007ساعت 2:52 AM توسط من

انگار می دانست

که همه ی دریچه های تنگ قلبم

می خواهد باز شود

به حسرت گرمای دلی بر باد !!  

+ نوشته شده در Tue 1 May 2007ساعت 1:38 AM توسط من

هر دستی

به هر ترتیبی

با هر بهانه ای

و از هر تدبیری

به هر جایی از من که بر می خورد

همه ی اعضای وجودم

دچار ارتعاشهای کودکانه ام می شود

بس کن دکتر جان !

بردار آن گوشی ماس ماسکی سردت را

من حالم خیلی خوب است

ببین ٬ دارم می خندم !! هه !!

+ نوشته شده در Mon 30 Apr 2007ساعت 0:56 AM توسط من

سهمش را می خواهد ..

از کدام هاا به او بدهم ؟؟

همان هاا که ندارم ..

بیا بگیر این "هاا" برای تو

همه ی نداشته هاایم !!

+ نوشته شده در Sun 29 Apr 2007ساعت 9:42 AM توسط من

 

... { دیروز }

من : سرم درد میکنه ٬ یه قرص داری بهم بدی ؟؟( این فقط در شرایط مرگ  اتفاق می افته که قرص بخوره )

MAN : قرص نداریم .. تو هم بهتره بخوابی خوب میشی  ( قرصها رو دور از دسترس اطفال میزاره )

من : باشه .. داری میری بیرون حالا ؟؟  MAN : آره ٬ تو هم بگیر بخواب تا خوب شی ٬ قرص نخوریا 

من : باشه ٬ مراقب باش ...  MAN : باشه ٬ تو هم همینطور !!!  زود بر میگردم

من : حالا مهم نیست ٬ هر وقت دوست داشتی برگرد  .. MAN : پس ٬ من رفتم ..  من : به سلامت 

MAN : تق ( صدای بسته شدن در ) من : تق تق ( ؟؟؟؟؟ )

من : آخیش ٬ داشتم میمردم از سردرد ( آره بابا ٬ قرصها کشف شد ٬ منکه نخوردم  )

MAN : ( در برخورد با من البته اینها خیالات منه ٬ مگه نه ؟؟ )  

من : ای بابا بگیرم بخوابم تا خل نشدم  ( یعنی الآن نیستم  )

 ... یک هفته ای میشه که سرش درد میکنه ٬ حالا چرا ؟؟؟؟ نپرسه !!!!!! اتفاق خاصی صورت نگرفته ٬ همه چیز مثل همیشه !!!!!!!! زندگی در گذره .....  MAN هم مثل همیشه .... مهربون ٬ مهربون ٬ مهربون تر ... به نظرش همه چیز قشنگ میاد .... هیچ چیز بد یا خوبی حس نمیشه ... از هیچ چیزی ناراحت نمیشه ٬ حتی از همه ی اون کارهایی که MAN  به خاطر انجامش ٬ معذرت میخواد !!!!! هر چی هم که بگه MAN  گوش میکنه ... MAN هم هر چیزی بگه یا بخواد اون میگه باشه ٬ و یه لبخند !!! قشنگه مگه نه ؟؟؟ تو هفته ای که گذشت زیاد غذا نخورد ٬ عوضش تو همین یکی دو روز ٬ حسابی جبران کرد !!! پرنده ها آواز می خونن ٬ سگه واق واق میکنه ٬ صدای بوق ماشین میاد .... یکی هم تازه داره استارت میزنه .... اون یکی هم هی داره گاز میده .... فرهادم داره برای خودش می خونه :

زردها بیهوده قرمز نشدند

قرمزی رنگ نینداخته بیهوده بر دیوار

صبح پیدا شده اما ٬ آسمان پیدا نیست ...

گرته ی روشنی مرده ی برفی همه کارش آشوب

بر سر شیشه ی هر پنجره بگرفته قرار

...

من دلم سخت گرفته ست از این میهمان خانه ی مهمان کش روزش تاریک

که به جان هم نشناخته ٬ انداخته است

چند تن خواب آلود ٬ چند تن ناهموار ٬ چند تن نا هشیار ..

که به جان هم نشناخته ٬ انداخته است ...

چند تن خواب آلود ٬ مشتی ناهموار ..... چند تن ناهشیار ٬ چند تن خواب آلود !!!!!!!

...

آدم اگه آدم بود که عین آدم زندگی می کرد ... دلش آش رشته میخواد که بشینه بخوره ٬ همزمان هم حنا دختری در مزرعه رو ببینه ... آن شرلی یا بابا لنگ دراز .... می چسبه نه ؟؟؟؟؟؟؟ آره !!!!!!!!!!!!

بخواب ٬ بخور ٬ بخواب  / خسته ای ... / بخواب / بیدار نشو .../ آروم باش ... آروم / تو خواب راه نرو !!!! / تو خواب حرف نزن !!!! /  بخواب .. تو خواب ٬ بخواب / من میبنمت / اما تو نبین / خواب هم نبین حتی !!!!! / چشمهاتو ببند .. بزار لولو بیاد / ببره ... بخوره / نترسی ها ... بخند ... بخند .... /

...

هنوز هم فرهاد داره می خونه :

سقفی اندازه ی قلب من و تو

واسه لمس تپش دلواپسی

برای شرم لطیف آینه ها ٬ واسه پیچیدن بوی اطلسی !!

زیر این سقف اگه باشه ٬ پر میشه از گرمای تو ...

لختی پنجره هاشو می پوشونه دستهای تو ...

زیر این سقف خوبه عطر خود فراموشی بپاشیم ...

آخر قصه بخوابیم ٬ اول ترانه پا شیم !

سقفمون افسوس و افسوس ... تن ابر آسمونه .. یه افق ٬ یه بی نهایت ٬ کمترین فاصله مونه !!!!

...

{ دیشب }

من : سرم درد می کنه ٬ یه قرص میاری بخورم ؟؟؟؟؟؟

MAN : چقدر تو قرص می خوری ؟؟؟؟؟ این جوری که نمیشه ؟؟؟؟؟ آخه چرا ؟؟؟؟؟ چته تو ؟؟؟؟

من : خوبم ! فقط سرم درد میکنه ٬ خیلی زیاد !!!!!!!

MAN : بیا ٬ اینم قرص ( تو که همشو خوردی )  فقط ۳ تا مونده

من : من فقط یکیشو خوردم !!!! باور کن !!!! MAN : پس بقیه اشو من خوردم ؟؟؟

من : نه ٬ رفتم درشو باز کنم از دستم افتاد ٬ همش ریخت پایین ٬ منم ریختم دور

من : ولی من فقط یکیشو خوردم !!!!!!  MAN : بیا اینم یکی دیگه ٬ بخور ..

من : مرسی ٬ بخوابم !!!!!!  MAN : شب بخیر ٬ بخواب

من : تق تق  ( ؟؟؟)

...

این من چقدر میتونه نشکستنی باشه ؟؟؟؟؟؟؟

...

ته مونده :

 زن: بشور ٬ بساب ٬ بپز ٬ بخند ٬ جمع کن !!!

 مرد : بگیر ٬ بخور ٬ بپاش ٬ بزن ٬ برو .. کم کن !!! 

+ نوشته شده در Mon 23 Apr 2007ساعت 10:3 AM توسط من