تبليغاتX
من و MAN

من و MAN

True Beauty

* بازی وبلاگی به پیشنهاد  شیدای عزیز  

اول گوش کن  !!

بازی بازی با ابرم بازی ؟؟

اگه من یه ابر داشتم ..

اگه من یه ابر داشتم باهاش بد اخلاقی میکردم .. تیکه تیکه اش می کردم و به هر تیکه اش می گفتم که فقط و فقط به حال من .. بباره ٬ بباره ٬ بباره .. !! ..

دوست داشتم که یه ابر رقاص می داشتم .. برام برقصه .. به زور !.. قرتی هم باشه حتی !! خیلی هم !!

شایدم باهاش سرسره بازی می کردم که سر بازی سرسره بازی ..... o0pS ... سک سک !! حالا تو گرگی ... چشماتو ببند ٬ تا صد هم بشمار تا من برم یه جایی قائم ( قایم ) ؟؟ شم .. کجا برم حالا ؟؟ دوباره بشمار .. من هنوز جایی رو پیدا نکردم ..

یک .. دو .. سه .. چهار ..

هب !!

شیش .. هفت .. هشت .. نه ..

ده !!

تو  باختی .. برو بیرون ن !!

ولی نه !! ..

اگه من یه ابر داشتم ..

حتما باهاش ظرف می شستم ..

بدم میاد ..

بو میده ..

ظرف کثیف نداشته باشم .....

کثیف نداشته باشم ....

نداشته باشم ...

باشم ..

میشه آیا ؟؟ !! ؟؟

یه ابر کوووووووووووووووووور میخوام ...... !!

کجاست ابرک ؟؟

حالا صبر کن ..

!!

همبازی نبود ؟؟

 

ته مونده : خیلی دلم می خواد یه تیکه از ابرکمو بخورم ٬ خوشمزه باید باشه .. مگه نه ؟؟

 

   

+ نوشته شده در Tue 19 Jun 2007ساعت 3:11 PM توسط من

سلام کردم و حالشو پرسیدم و گفتم چه خبر ؟ حالمو پرسید و اون هم چه خبر ؟؟ هیچی .. هیچی .. بی خبر .. سلامتی و چه سؤال و جواب تکراریه مسخره ای !! از همه ی دلتنگی هاش و دردهای دلش گفت و خلاصه اینکه یه عالمه حرف زد و من فقط : عجب .. عجب .. عجب !! محض آروم شدنش گفتم : تو اگه حتی ازدواج هم میکردی ٬ حالا همین وضعیت و داشتی .. از هم جدا میشدین !! و گفتم : خوشحال باش .. خوشحال باش .. خیلی خوشحال ل ل ل !! از من میشنوی هیچ وقت ازدواج نکن !!  راحت باش .. تنها باش ٬ با خودت حال کن .. تنهایی خوبه .. همه ی زجرش  می ارزه به همه ی لذت زندگی دو نفره !! آدم که خودش باشه هر وقت دلش بخواد می تونه جیغ بکشه ٬ داد بزنه و هوار بکشه !! هر وقتم که بخواد می خنده و می شنگه .. و چند باره  تاکید کردم که هیچ وقته هیج وقت !! ازدواج نکن !! در ادامه تعریف کردم : اون موقع ها که هنوز ازدواج نکرده بودم ٬ یه سال عید ٬ ( هر سال روز دوم عید همه ی فامیل منزل ما دور هم جمع میشن ) تازه اولین عیدی بود که دختر عمه ام ازدواج کرده بود . اون روز با شوهرش سر یه موضوعی با هم یواشکی بحث می کردند .. دختر عمه ام به من گفت : از من میشنوی هیچ وقت ازدواج نکن !! این یه نصیحته !! و من اون روز  چه کودکانه به حرفش خندیدم .. حالا تو هم بخند !! باشه ؟ من جدی نگرفتم حرفشو ... تو هم جدی نگیر !! ناراضی نیستم .. اصلا ..!! میدونی .. ؟ فقط اگه یک بار دیگه زمان برگرده به عقب ٬ هیچ وقت ازدواج نمیکنم ٬ همین !! اما .. اگه قرار باشه یک روزی تو زمانی که برگشته به عقب ازدواج کنم .. باز هم صد در صد MAN رو انتخاب می کنم .. آخه من خیلی خلم !! میدونی چی دلم میخواد ؟؟ فیلم click و دیدی ؟ که یارو زمان و عقب جلو میکنه و گاهی هم متوقف تا به همه ی اون چیزهایی که میخواد برسه ؟؟ با یه ریموت !! یکی از فیلمهایی هست که من دوسش دارم زیاد..... دلم میخواد منم مثل اون آقاهه تو فیلمه ٬ اختیار زمانم دست خودم باشه .. یه قیچی هم دستم باشه ٬ هر جایی از زندگیمو که دوست ندارم ببرم و ... اصلا قیچی نه .. با دستم بکنم و بندازمش دور !! اونجوری زندگی خیلی مسخره میشه .. میدونم ٬ اما اینجوری هم مسخره ست ٬ نیست ؟ مسخره ست دیگه .. قشنگ نیست .. طاقت ندارم .. نفسم در نمیاد !! اینروزها حسم مثل حس یه عروسک کوکیه .. هه ٬ عروسک مگه حس داره ؟ نداره ؟؟ هه هه !! کوکم که تموم میشه .. مثل یه سایه که هی درازتر و بلند تر میشه .. کش میاد فقط !!  شوهر نکرده بودی چی کار می کردی که حالا نمیتونی ؟ حداقلش این بود که یکی دیگه رو هم بدبخت نمی کردم ! حالا که بهتره .. لااقل حس  مفید بودن داری ٬ اونجوری که بدتر / الاف ؟؟ علاف ؟؟ / بودی !! حس مفید ؟؟ همه ی احساسم و همه ی روزم خلاصه میشه به چند تا نقطه ..................

................................................................................................

اینها ..

................................................................................................

همینها ..

.................................................................................................

می بینی ؟؟ !!

 بزک نمیر بهار میاد .. با یک گل هم که بهار نمیشه !! بی عنوان !! روزگار غریبیه مگه نه ؟؟ خیلی !! گفته باشم اگه دلت گرفته ست // کنج دلم جا واسه دلت هست .. همیشه .. !! عشق سر دوگانگی احساس .. تازه دارم عشق رو عادت می کنم .. اگه بشه ٬ اگه بتونم ..اما آرامش جون ؟؟ کجاست ؟؟ پدر ٬ مادر ٬ خواهر ٬ برادر ........ داری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نه !! راست می گفت : همه چیز ٬ پدر و مادر دارش کلی ارزش داره !! چی شد  ؟؟ زندگی !! .. خیلی دور ... خیلی نزدیک .. !! چرا ؟؟ کتک .. !! می خورم !! بزن !! میزنم .. باشه !! گم میشم .. من تاریکم ٬ تو روشن .. بزار گریه کنم !! خورشید که بتابه اما گرم نباشه چه فرقی می کنه که شب باشه یا روز ؟؟ انگار رفته .. هیچ وقت هم نبوده .. نیست !! چه اهمیتی داره دوست داشته باشم ؟؟ یا دوست داشته بشم ؟؟ وقتی که همیشه من عاشقم !! ؟؟ !! فریاد می زنم !! میشنوی ؟؟ بیدار باشم یا بخوابم ؟؟ کابوس که همیشه هست ... چه اهمیتی داره چشم .. ؟! یه انتظار پوسیده .. می کشم .. اما آواره باشم یا نه .. دختر نابالغ کوچه های تنگ // در دل تاریک سکوت // چرخ و فلک .. چرخ چرخ عباسی .. می چرخم خداااااااااااا منو نندازی ؟؟؟ !!! دختره تنها نشسته ٬ گریه می کنه .. دختره اینجا نشسته .. گریه می کنه .. اشک برای چی ؟؟ دختره یه ذره که نه .. خیلی خره ..!! .. i am so tired  !! واقعیت ؟؟ حرفهای من به تو .. حرفهای تو به من ؟؟ .. برو بزار باد بیاد .. هه !! درد من .. من و غربت سبز و حسرت خیس و این صفحه ی سفید !! .. عشق و قلب و خونه ی همسایه و همش آشپزی آخه  ؟؟ اینهمه فکر پلید ؟؟؟؟؟ !! به گیرنده هاتون دست نزنید ٬ اشکال از فرستنده ست !! یه تلنگر .. شاید یه کم بیدار بشم .. هیس !! خستشه .. بخوابه !!

و فروغ که :

کدام قله کدام اوج ؟
مگر تمامی این راههای پیچاپیچ
در آن دهان سرد مکنده
به نقطهء تلاقی و پایان نمیرسند ؟

..

تمام روز تمام روز
رها شده ، رها شده ، چون لاشه ای بر آب
به سوی سهمناک ترین صخره پیش میرفتم
به سوی ژرف ترین غارهای دریائی
و گوشتخوارترین ماهیان
و مهره های نازک پشتم
از حس مرگ تیر کشیدند
نمی توانستم دیگر نمی توانستم
صدای پایم از انکار راه بر میخاست
و یأسم از صبوری روحم وسیعتر شده بود
و آن بهار ، و آن وهم سبز رنگ
که بر دریچه گذر داشت ، با دلم میگفت
" نگاه کن"
تو هیچگاه پیش نرفتی
تو فرو رفتی

..

و من چقدر حرف داشتم محض آروم شدنش .. همه ی اینها رو  گفتم و ... سکوت کرد ... و من باز هم حرف داشتم که رفت ٬ بدون خداحافظی ...

ته مونده :

به قول مهرزادی ٬ آخه من زاده ی مهرم ..

چه فرق می کند ؟ اصلا تو فکر کن که من فکر می کنم فرق همانست که باز می کنند تا خوش تیپ تر شوند ! کج یا راست ؟ فرقت را نمی گویم ! راه بی پایانت را پرسیدم ... منکه دست آخر به هیچ صراطی مستقیم نشدم ! ولی کج و راستش را هنوز تصمیم نگرفته ام ...  چه بیراهه می رود فکرم باز ! وقتی دلم گرفت ٬ برای اینکه دل هم گیر ترکشهای در حال انفجار دلم نیفتد مدتی تنهایت گذاشتم ! و خودم هم به تنهایی به تماشا نشسته بودم ! به تماشای چه ؟؟ خودت بهتر میدانی !

+ نوشته شده در Tue 12 Jun 2007ساعت 5:47 PM توسط من

...

نیستش
نمیدونم کجاست ...
چه میکنه
ولی میدونم که ندارمش ...
هیچ وقت نخواستم که تو رو با چشمات به یاد بیارم

هه ه ه  ... نمیخواستم که تو رو تو گم ترین آرزوهام ببینم
 ه ه .. نمیخواستم که بی تو به دیوارا بگم ... هنوزم دوستت دارم
ه ه .. آخه تو هول و ولای پریشونی تو رو نداشتن ...
تو گیر و دار .... ای بابا ...
دل تو هیچ
حال اون خوش
ای بی مروت
دیگه دلی میمونه که جور دل کبوتر بتپه که با شما از جون زندگیش بگه ؟؟ !! ؟؟
بگه که هنوز زنده ست...
هنوز زنده ست...
هنوز زنده ست...
هنوز زنده ست...
هنوز زنده ست...

اگه صدا صدای منه
نفس اگه نفس تو
بذار که اون خوش غیرتاش بدونن
که دل ...
دل بابایی دیگه دل نیست
دیگه دل نمیشه
نه دیگه این واسه ما دل نمیشه

...

آب از آب تکان نخورد
نه دیدی و نه دیده شدی ...
رفت و گذشت ، بی نگاهی که بوی مهربانی دهد
غافل از این که همین نزدیکی ها از آب آبی تر است دلی که میمیرد برای لحن کودکانه ی او  

لحنی شبیه مریمی های پر پر
امشبم مثل همیشه ست
آره .......

باز هم سر میزند تنهایی
آره ....... 
از دوباره می آید دلتنگی
آره .......

با ندیدنش چه می کنی ؟؟؟
هراسی ندارم !!!
باهاش رفیقم این روزا ...

...

  آهنگ شماره ۳  و  آهنگ شماره ۴  از آلبوم بابایی  پرویز پرستویی  .

...

 

+ نوشته شده در Fri 8 Jun 2007ساعت 12:7 PM توسط من

مرد تنهاست

زن درد دارد ..

مرد میخندد

زن هم !!

عجب می خشکد دل اینجا ...

 

پ . ن : محسن يگانه

 

+ نوشته شده در Thu 7 Jun 2007ساعت 7:14 PM توسط من

..

هنوز هم به نبودنمان بیشتر از بودنمان عادتی بلد نیست ...

و چقدر قشنگ دوست دارمش .. وقتی زندگی در من می لولید همه ی اشکها خشک شد ...

من از همه ی زندگیم ........... انتظار دارم ...

صبر میکنم .. دارم خفه می شم ... کیپ کیپ ...

 من تو یخچالم هم زیتون دارم و هم روغن زیتون ... اما دوست ندارم !!!

راستی روغن زیتون و که تو یخچال نمیزارن ... میزارن ؟؟

بازی شطرنج و یادم رفته اما دوست دارم زیااااددد ...

۱۲ تا بالش دارم تو خونه ام با یه خرس عروسکی قهوه ای ...

خرسمو از همه ی چیزایی که تو خونه دارم بیشتر دوست دارم !! بیشتر از کامپیوترم و دوربینم حتی !!

خسته ام ...می خوام بخوابم اما نمیدونم چرا بیدارم ؟؟؟

تنها زمانی که آرومم وقتیه که دارم با گوش پاک کن گوشهامو پاک میکنم ...

نمیدونم هوا یه کم خنک شده امروز یا من سردمه ؟؟؟ ... ؟؟؟

دختر همسایه شبهای تابستان ندارد ...

 

+ نوشته شده در Wed 6 Jun 2007ساعت 1:2 PM توسط من

واه واه !!! افاده ها طبق طبق ... سگها به دورش وق و وق !!!

 

+ نوشته شده در Tue 5 Jun 2007ساعت 1:35 PM توسط من

بارون میاد

خوش به حالت

خوش به حالم ؟

روزی که بارون بیاد ؟

آره

بارون داری

اینجا که فقط گاهی رعد و برقشو میزنه

دوست ندارم بارون

بیجا میکنی دوست نداری

دیروز هوا گرم بود اما بارون می اومد

من آرزویی نداشتم هیچ وقت

از خدا چیزی نخواستم زیاد

اما آرزووووووووووووووووووووووووووووم اینه که وقتی می میرم بارون باشه

شدیددددددددددددددددددددددددددددددددددددد

تنم خیس خیس س س س س س س س س بشه

خیس س س س س س س  س س س س   آ ب ب ب ب ب ب ب ب ب ب ب ب ب ب ب ب

آ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ

میشه یعنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چند ساعت زیر بارون بمونم

اینم آرزوووووووووووووووووووووووووووووووئه تو داری ؟

dead

آخ خ خ خ خ

.........

اگه خدا اینو برآورده کنه دیگه هیچییییییییییییییییییییییییییییییی ازش نمی خوام

میدونی

مردن مهم نیست

همه می میریم

اما

چطور مردن مهمه

برام مهمه

که چطور بمیرم

چطور از این دنیا برم

چطور اومدنش که دست خودم نبوده

کاش چطور رفتنش ...

 

ته مونده : از بارون متنفره !! 

 

+ نوشته شده در Sun 3 Jun 2007ساعت 3:44 PM توسط من

 

!!

هی بگو همه ی شمالیها غذاهای آبکی می پزن

مرغ و خوب در نیاورده

من مرغ دوست ندارم ٬ عیبی نداره !!

از این مرغ آبکی هاست  که شمالی ها می پزن

اما پلو رو عالی در آورده

مرغ و شمالی ها افتضاح می پزن ٬ تازه این خوبشه !!!!

اما من اصلا مرغ نمی دوستم

مرغ درست کردن راحت ترین و سخت ترین کاره

اه

من اصلا مرغ دوست ندارم

می خورم اما دوست ندارم !!!!!!!

بعضی ها انقدر خوش عطر می پزن و لطیف که ...

بابای من مرغ بپزه ٬ بخور و ببین چه مزه اییه مرغ  اصلا !!!

هر کسی یه ذائقه ای داره ...

شمالی ها ذائقه شون شاهکاره

من که از زعفرون زیاد تو غذا خوشم نمیاد ...

تو خودت آخر شاهکاری ~~

والله ٪ ٪ ٪ ٪

این مرتیکه که باز پیداش شده

بچه دیدی باز اون رگت زد بالا ؟

یه مدت عاقل شده بودی

با بچه پریدی ؟

الآن  MAN  میاد خونه ..

چی کار کنم ؟

غذا رو  بکشم ؟

میز بچینم ؟

عکس خودتو بده

سوا نکن

!!

 

+ نوشته شده در Thu 31 May 2007ساعت 9:53 PM توسط من

من امشب فقط چاوشی گوش می کنم

چرا ؟؟

چاووشی بده گوش کنیم

چه خبره ؟؟

اوکی گوش کن

آهنگ چاووشی و بده

همشو که داری

همونا رو دارم  فقط ...

بده با هم گوش کنیم

اوکی

یه روز رفتم رو تخت وایسادم

تکیه دادم به دیوار

خب ؟

مثل مسیح به صلیب

دستامو باز کردم

گفتم .. اومد با ماژیک دور تنم رو دیوار خط کشید !

من اینو خیلی دوست دارم ..

الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرش
بیای ببینی که همه حلقه زدن دور و ورش

آمین !

الهی که روز وصال طوفان شه از سمت شمال
هیچی از اون روز نمونه بجز گلای پر پرش

آمین !

قسم میخوردی با منی قسم میخوردی به خدا
خدا الهی بزنه تو کمرت تو کمرش

آمین !

من اهل نفرین نبودم چه برسه که تو باشی
بیاد الهی خبرت ، بیاد الهی خبرش

آمین !

عمرت الهی کم نشه اما پر از غصه باشه
زجرهایی که به من دادی بکشی تا آخرش

آمین !

الهی که یه روز خوش از تو گلوت پایین نره
رسوای عالمت کنن اون چشای در به درش

آمین !

قسم میخوردی با منی قسم میخوردی به خدا
خدا الهی بزنه تو کمرت تو کمرش
من اهل نفرین نبودم چه برسه که تو باشی
بیاد الهی خبرت ، بیاد الهی خبرش

آمین !

می خوام بدونم قد من عاشقته دوست داره
اینکه رها کردی منو می ارزه به دردسرش
هرچی بدی کردی به من الهی اون با تو کنه

آمین !

ببینی دیگری به جات رفته شده هم سفرش
هرچی بدی کردی به من الهی اون با تو کنه

آمین !

ببینی دیگری به جات رفته شده هم سفرش

آمین !

الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرش
بیای ببینی که همه حلقه زدن دور و ورش

آمین !

بدجنس !

لوس س س س س س س س س س س !!!!!!!!

آمین !

آهنگ صبوری چاووشی و داری؟

به تو ...

فکر نکنم بشه با صدتا دریا این همه نفرت و بشوری از من

آهای تو که اینهمه دوری از من

play بده !!

 

+ نوشته شده در Wed 23 May 2007ساعت 4:40 PM توسط من