.. لعنت به زندگی .. به خواستن .. به بودن .. به رفتن .. به زمین .. به آسمون .. به در .. به دیوار .. به اتاق خواب .. به عکس .. به خاطره .. به دلتنگی .. به عشق .. به عشق .. به عشق .. به تب .. به تب .. به تب .. به اینهمه راه دور .. ل ع ن ت به من .. ل ع ن ت به من .. ل ع ن ت به من .. به من .. به من .. من .. من .. !! من !! ل ع ن ت به دو تا دست من .. به هوای بد .. به باد سرد .. ل ع ن ت به بوی خاک .. بوی بارون .. ل ع ن ت ل ع ن ت و ل ع ن ت و ل ع ن ت به روز بارونی .. به بارون .. ل ع ن ت ت ت ت ت !! اینجا دستهایی بهانه می گیرند . رویاهایم هی از روی سرم ورمی پرند .. من میگم : اینجا من گاهی انقدرررررررر دلم تنگ میشه که دلم می خواد همه ی رویاهام از توی سرم بپرن بیرون و من بغلشون کنم و هی ناز کنمشون .. هی ناز کنمشون و هی بو کنمشون و هی هی هی خودمو براشون لوس کنم .. هی .. یادش به خیر .. اون روزای آخر .. کاش تا آخر دنیا می رفتیم .. بابایی میگه : این دو روز دنیا ارز .. که من می پرم وسط حرفشو میگم : ارزش خیلی چیز ها رو هم داره .. اگه نداشت و یا نداره پس چرا .. که بابایی نمیذاره بقیه اش و بگم و میگه : پس نداره که نداره .. والله نداره !! نمیدونم داره یا نداره ؟؟ راست می گفت : حتما نداره .. اگه داشت که یه ذره از اونهمه می موند به دل ما .. راستی شهریور داره می آد و من عجیب عاشق شهریورم .. واسه انتظارش برای رسیدن پاییز .. و عجیب تر عاشق پاییزم .. واسه انتظارش برای شمردن جوجه های آخرش .. خیلی وقته حسابش از دستم در رفته .. اگه تو دستای توئه ٬ بگو چند چندیم ؟؟ هر چند میدونم با من نیست .. ته مونده : دخترک چه بی من لذت من بودن را میکُشی.. پنجره را می بندم .. سرخوشی ها را دریاب !! ی ستاره داره چشمک می زنه .. به روزهایی که به تدریج دارن کوتاه .. کوتاه .. کوتاهتر میشن .. ..
+
نوشته شده در Tue 21 Aug 2007ساعت 5:40 PM توسط من

پس چرا راضی شدی که آن و اینهمه دلتنگی را ٬ زار گریه کنم ؟؟
+
نوشته شده در Tue 7 Aug 2007ساعت 7:24 PM توسط من

.. ساعت ۸:۴۵ صبحه و من یه ذره تب دارم .. سرم هم خیلی درد می کنه .. ریلکس.. ریلکس .. میگم : امروز دلم برات تنگ شده زیاد .. باورت میشه ؟؟ من که کاری نکرده بودم فقط رفته بودم خاطره هامو تازه کنم که تازه شدم و تازه شدم و تازه شدم و تازه هم هی تازه و تازه و تازه تر مشیم .. آخ خ خ خ خ خ خ خ دلم ٬ آخه تو چی به خورد من دادی لعنتی ؟؟
+
نوشته شده در Tue 7 Aug 2007ساعت 9:2 AM توسط من

..
عجب آهنگیه این آهنگ .. از خواب که بیدار میشم ایمیلمو باز می کنم و تو خواب و بیداری آهنگ خواب در بیداری فرهاد رو گوش می کنم . اینجا بر تخته سنگ پشت سرم نارنجزار رو در رو دریا مرا می خواند سرگردان نگاه می کنم می آیم . می روم . آنگاه در میابم که همه چیز یکسان است و با این حال نیست . آسمان روشن و آبی . کنون تلخ و ملال انگیز . سفید پوشیده بودم با موی سیاه . اکنون سیاه جامه ام با موی سپید . می آیم . می روم . می اندیشم که شاید خواب بوده ام . می اندیشم که شاید خواب دیده ام . خواب بوده ام . خواب دیده ام . عطر برگهای نارنج . چون بوی تلخ خوش کندر . رو در رو دریا مرا می خواند . می اندیشم که شاید خواب دیده ام . می اندیشم که شاید خواب بوده ام . خواب دیده ام . اما همه چیز یکسان است و با این حال نیست .. .. انگاری بوی گند دنیا که مشام همه رو پر کرده از ما خانمهاست .. خانمهای محترمه لطفا جبهه گیری نفرمایند و آقایان محترم تر لطفا ما رو ببخشند . حالا زن ٬ هی بیا انواع ادکلنهای خارجی و دئودورانت و اسپری های ضد عرق بخر . علف خرستو چرا میریزی دور آخه ؟؟ اگر بدن شما بوی زننده از خود متصاعد می کند ٬ اصلا نگران نباشید .. قبل از هر کاری اول باید علت را کشف کنید و بعد از آن هرگز تردید نکنید .. یک لایه جوش شیرین جهت دوام طولانی مدت در تمام طول عمر تمیز و بو زدایی می کند و شما را از بوی بد محفوظ نگه میدارد ..روی پوست ترک خورده استفاده نشود.. دور از دسترس اطفال نگهداری شود لطفا !! دیگه کاملا خواب از سرم پریده و فرهاد هم چند باره و چند باره از خواب در بیداری می گه .. عجیب دوست دارمش و باور می کنم امروز صبح شده . صبح به خیر .. از این سوی کره ی زمین .. حداکثر فاصله ی ممکن .. یعنی اگر از این دور تر هم جایی بود به آنجا می رفتم ؟؟ .. ته مونده ی بهداشتی ویژه ی بانوان : ۱) ضد تعرق ها فقط بوی بد بدن را می پوشانند .. تغذیه ی مناسب داشته باشید .. بیشتر حمام کنید !! ۲) اسپری های حشره کش باعث مرگ می شود . ۳) منظورم این نبود اصلا !!
+
نوشته شده در Thu 2 Aug 2007ساعت 8:19 AM توسط من

بادکنکیه .. باد کنککککککککک .. بادکنکککککک .. آقا ؟؟ خانم ؟؟؟ .. یکی بخرید .. باد کنم براتون ؟؟؟ .. تق .. توق .. بمب .. بیمب .. فرت ..فورت .. یکی یکی .. پشت هم .. آهان بزن .. یکی اینجا .. یکی هم اونجا .. اون یکی خوشگلتره .. آبیه .. سبزه .. نه .. اون یکی نه ٬ اول این یکی .. نزن .. نکن .. بادکنکام .. چی کار دارید می کنید ؟؟ همشو ترکوندید ... با شماهام .. صدای خنده ی بچه ها .. یکی با سوزن .. یکی با سوهان .. یکی با خودکار .. اون یکی هم با ناخن ... نخهاشو میتونی ببری مامانت باهاشون صورتشو بند بندازه .. بیا اینم سوزن .. بگیر نخ کن لباس پاره هاتو بدوز... زیر ناخنتو هم تمیز کنی بد نیست .. با خودکار هم امروز و بنویس .. یادت نره ٬ همین حالاااااااا !! .. هه هه .. هو هو .. هاها .. هر هر .. هار هار .. | زهر مار | سوهان میکشه به مغزش .. .. مهم تر : * برای حسام دعا می کنم ..
+
نوشته شده در Wed 1 Aug 2007ساعت 0:11 AM توسط من

..
دو تا اصل .. دو تا قانون .. دو تا همیشه : ــ میان پنجره و دیدن همیشه فاصله ای هست .. ــ همیشه خراشی هست روی صورت احساس .. چرا ندیدم ؟؟ ..
+
نوشته شده در Thu 26 Jul 2007ساعت 1:3 PM توسط من
