.. .. چقدر شیشه ای .. .. .. ته مونده : به گیلاسی .. ..

+
نوشته شده در Fri 7 Dec 2007ساعت 3:56 PM توسط من

آدمها گاهی اشتباه می بینند .. آدمها گاهی اشتباه می کنند .. گاهی همه ی آدمها به همین اشتباه آدم میشوند .. آدم میشوند تا اشتباه کنند خب .. اشتباهی اشتباه می شوند .. ای بابا .. اصلا من امروز با همه ی اشتباهاتم دلم میخواهد که دست از سر همه ی اشتباهاتم بردارم .. من امروز آنقدر سبکم که احساس می کنم که مثل یک بالون "دقیقا " مثل یک بالون دارم وسط همین هوایی که تو و من و همه ازش نفس می کشیم ٬ مدام بالا و پائین می پرم .. من امروز آنقدر دارد دلم به این هوا پر می کشد که همه ی کلاغها و گنجشکها را با اشاره ی انگشتم " همین انگشتم " به بالا پر می کنم .. من امروز من نیستم و می خواهم من باشم .. چقدر احساس آرامش می کنم .. چقدر این حس ناب او و من را دوست می دارم .. SIR ٬ امروز من همان کندوی زنبورهای دیروزم به همان روی شما .. از همین رو ب رو .. بی آنکه حتی به همان رو بیاورد .. بی آنکه حتی به همین رو بیاوری .. می خواهم امشب همه ی آن شب را دعا کنم .. می خواهم امشب همه ی دعاهایت را دعا کنم .. بی کم و کاست .. حتی دریغ از جابجایی یک حرف و یا یک کلمه .. درست مثل خودت با همان احساس و بدون هیچ تغییری .. مثلا همین .. همه ی اینها را دعا میکنم .. مثل این : " اینها را دعا میکنم و میخواهم آرام باشم ... میخواهم بخندم ... دستهایم درد گرفته اند و کار زیادی نیست ... به پشت بام می روم ... چراغها را روشن میکنم ... و درست همان وسط رو به آسمان می دوم ... پرواز می کنم lady پرواز می کنم ... باور کن ... " باور کن با همان احساس .. و با همه ی شور و شوقش ٬ lady امشب من می شود .. تنها من .. lady امشب خوشحال است .. شور دارد .. ذوق دارد .. عشق دارد .. lady امشب ثبت می شود .. ضبط می شود .. ربط می شود .. lady امشب بی خواب است .. بی تاب است .. در تاب است .. وای خدا جونم اینای من ٬ lady امشب ثبت می کند : مرسی .. مرسی .. مرسی .. lady امشب من می شود !!
+
نوشته شده در Sat 1 Dec 2007ساعت 2:57 AM توسط من
