با اینکه هنوز خیلی چیزها رو یاد نگرفتی اما من یاد گرفتم که بیشتر از هر چیز و هر کس و هر دم هم بیشتر از همیشه دوستت داشته باشم .. امروز هم مثل همه ی روزهای دیگه رفت تا به دل ما برسه .. از اون سر دنیا تا این سر دنیا و به خاطر این همه صداقت و محبت و همه و همه ازت اینهمه ممنونم .. سالروز پیوندمون مبارک .. در نهایت بیداری ٬ امضا از غربت ..
+
نوشته شده در Sun 16 Mar 2008ساعت 10:27 PM توسط من

خنده ی مصنوعي .. گودی زير چشم .. غم .. جيغ نگاه .. دندونا طبيعيه ولي .. // کرم دارن // .. داری up می کنی کلک ؟؟ پس شقایق !!
+
نوشته شده در Sun 16 Mar 2008ساعت 1:49 AM توسط من

چندین شب است که پشت سر هم خوابت را میبینم . من بدنبال تو و تو بدنبال من .. همه هم به دنبال ما .. همان خواب خوب همیشگی .. همان سناریوی تکراری همیشگی .. یادت می آید ؟؟ من میخواستم به تو برسم .. تو هم تشنه ی خون من به قصد کُشت .. دیشب هم همان را دیدم .. // همان سناریوی تکراری همیشگی // که آخرش هم معلوم نمی شود .. نه تو مرا می کُشی .. نه من به تو میرسم و نه همه دست از سرمان بر میدارند .. شمشیر رؤیا در دست تو و من روی فرصتهایم از تو مینویسم .. حق مرد و حق زن به کدام رنگ ؟؟ .. همان سناریوی تکراری همیشگی .. ما کجاییم که تو هنوز هم دست از سر رؤیاهایم بر نمیداری ؟؟ .. بخدا دلم میلرزد .. بخدا تنم می لرزد .. اشکهایم دارد روی یخ سُر میخورد به همان سناریوی تکراری همیشگی و به همان خدا قسم !! ..حالم حالت را می پرسد ؟؟ میدانم ملالی نداری جز باش تا صبح دولتت بدمد .. محض دل زمانه پرسیدم .. این به آن در .. اما من میدانم میخواهی چیزی به من بگویی که چندین شب آنهم اینگونه چاقوی ضامن دارت را به ضمانت فیه خالدون بر روی من و رختخواب قدیمی من گرفته ای .. // خدا سایه اتان را از سر ما کم نکند // .. دروغ نگویی ٬ دروغ نمی گویم ٬ خودم دیدم همین دیشب با همین چشمهایم که باز هم داشتی مرا می کُشتی .. باور کن من هم باورم نمیشود !! سپردم به خودت همه چیز را به همان سناریوی تکراری همیشگی ..
+
نوشته شده در Thu 6 Mar 2008ساعت 1:44 PM توسط من

.. بعضی وقتها آدم بدجوری به سرش می زند .. آنقدر حرف برای گفتن دارم که لال شده ام .. تا حالا شده حس کنی یک دنیا حرف داری ولی توان زدنش را نداری ؟؟ .. یا اصلا یادت برود که چه داری و نداری ؟؟ اینجور مواقع حس می کنم دچار دیوانگی محض شده ام .. همش دنبال حس نفرتم می گردم تا بتوانم آرامتر از همیشه باشم .. تا بدم بیاید از آدمهایی که .. ولشان کنیم . آهای غریبه !! قدر نفرتت را اگر داری بدان حتی اگر مجبور باشی تمامش را قورت بدهی .. همینکه داری نعمت بزرگی است بهمراه فراموشی .. خداوند نصیب گرگ بیابون کرده .. نصیب شاه ماهی دریا هم بکند ٬ نصیب همه ی ستاره های آسمان آن بالا .. نصیب تو هم تا مثل من نباشی حیران این جنگل مولا .. راستی تو هم مثل من فکر می کنی اگر فرهاد زنده بود الآن شیرین را به تقاص گذشته کتک می زد؟؟.. یا مجنون از لیلی طلاق گرفته بود؟؟ .. می گویند زندگی یک روی قشنگ هم دارد .. یک روز می رسم .. میرسی .. میرسد ؟؟ .. چه اهمیت دارد ..
+
نوشته شده در Wed 5 Mar 2008ساعت 7:0 PM توسط من

برای من که همه ی عشق شبها و روزهام فقط و فقط گوش کردن به نغمه های جورواجور هست ٬ گزینش دوست داشتنی ترین از بین همه ی این صداها واقعا سخت و دوست نداشتنی هست . هر صدایی برای من اندازه ی یک دنیا آرامش ٬ یک بغل خاطره ٬ یک نوع علاقه و یک عالمه خواستن هست . همفری بوگارت منو به بازی هفت ترانه دعوت کردن به اینصورت که هفت ترانه ی محبوب و منفور رو باید نام برد . به رسم دوستی می نویسم . ممنون بوگارت . .. هفت تای محبوب یک : آهنگ اندک اندک از فرامرز آصف .// آلبوم صلح و جنگ // آهای آهای كی پس خدا بود دو : برادر جان از داریوش . // آلبوم فریاد زیر آب // دلم خوش نیست غمگینم برادر جان سه : آهوی وحشی از فرامرز اصلانی . // آلبوم به یاد حافظ // الا ای آهوی وحشی کجایی چهار : زلف بر باد از محسن نامجو . شعر از حافظ . رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس تا به خاک در آصف نرسد فریادم حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی .. من از آن روز که دربند توام آزادم .. دی دل ای دل ای دل ای دی دل ای دل ای دل ای ی ی دلم .. پنج : پوست شیر از ابی . // آلبوم نازی ناز کن // حرف تنهایی قدیمی شش : صبوری از محسن چاووشی . // آلبوم خودکشی ممنوع // آهای تو که این همه دوری از من هفت : خاک از زیبا شیرازی . // آلبوم سیب سرخ // ايهاالناس خاک غربت خانه نيست .. هفت تای منفور : دیگه دوستم نداری از افشین ٬ خاطره ها از بنیامین ٬ دارم میرم از شهیاد ٬ مریم از مهرداد ٬ قبول قبول از اسی ٬ گیتار از شماعی زاده و ریحان از اندی .. اضافه کرد : * انگار سخت ترین کار دنیا رو انجام دادم .. جدا از آهنگهای فرهاد که نتونستم انتخابی داشته باشم از بینشون ٬ این هفت تا آهنگ رو همیشه گوش می کنم .. هر وقت دلم بگیره .. هر وقت عشقم بگیره .. هر وقت شوقم بگیره .. هر بار هم بقدری برام تازگی دارن که احساس می کنم دفعه ی اولی هست که دارم گوش می کنم ..
كي پشت چين پرده ها بود
آهاي آهاي كي ناخدا بود
از عشق ميمرد و بي صدا بود
تو خدايی تو ناخدايی
تو بی صدا و با صدايی
تو كجايی بگو به عالم
كه پشت ما و مشت مايی ..
از این تکرار بی رویا و بی لبخند
چه تنهایی غمگینی که غیر از من
همه خوشبخت و عاشق ٬ عاشق و خرسند
به فردا دلخوشم شاید که با فردا
طلوع خوب خوشبختی من باشه
شبو با رنج تنهایی من سر کن ..
مرا با توست چندین آشنایی
دو تنها رو دو سرگردان دو بی کس
ددو دامت کمین از پیش و از پس
بیا تا حال یکدیگر بدانیم
مراد هم بجوییم ار توانیم
که می بینم که این دشت مشوش
چراگاهی ندارد خرم و خش ..
اما تلخ و سینه سوزه
اولین و آخرین حرف
حرف هر روز و هنوزه
تنهایی شاید یه راهه
راهیه تا بی نهایت
قصه ی همیشه تکرار
هجرت و هجرت و هجرت
اما تو این راه که همراه
جز هجوم خار و خس نیست
کسی شاید باشه شاید
کسی که دستاش قفس نیست
قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر
زندون تن و رها کن
ای پرنده پر بگیر ..
این روزا در حال عبوری از من
فکر نکنم بشه با صدتا دریا این همه نفرت و بشوری از من ..
مرغ آزادي دگر در لانه نيست
من دلم در حسرت يك آشناست
خانه اما دست صاحبخانه نيست
من كه گفتم خاك غربت خانه نيست ..
+
نوشته شده در Sun 2 Mar 2008ساعت 0:59 AM توسط من

اخم می کنم به خودم از همین فاصله ی نزدیک .. زبان درازی میکنم به همه ی کودکی هایم .. آری زمستان است و باز هم برف می بارد .. فکرم دارد به کلمات گرم و تب کرده نگاه می کند .. به همان ها که آدمها به سببشان همیشه فکر می کنند و گاهی هم مهربان می خندند .. اما مهربان به من و شما چه ؟؟ نکند تازگی ها آدم شده ایم .. ؟؟ بیشتر از چند روز است که دارم همینها را زمزمه می کنم .. همه ی اینها را تکرار می کنم .. تکرار میکنم .. تکرار می کنم : " مهاجرت می کنم به دنیایی دیگر .. به دنیایی که با فرو رفتن خورشید در افق بی معنا می شود .. نگاه می کنم به کلمات گرم و تب کرده ٬ پنجره را ببند شاید دنیا لحظه ای توقف کند نگاه کند راه برود و به تو بگوید دیگر فایده ای ندارد .. چهره ات / سرد و تاریک / روی نقاشی پنجره منعکس می شود / شب قشنگی است / اما باغچه تنهاست / این روز آدمها احساس بدی دارند / داد می زنم و نگاهت به طوراتفاقی به دختری خیره می شود / دست های من / و چشم های تو . ... مهربان بخند / نه به تاریکی شب / و نه به آشفتگی موهایت / گریه می کنم / اما مهربان تو بخند / دلگیر نشو از حرفهای نگفته . / آدم ها همیشه فکر می کنند / آدمها گاهی مهربان می خندند . " روزگار سرزمینی است همه دردش شرف / نگو نه طاقت ندارم / من به من می خندد .. تا ابد تکرار می شوم مثل یک زندان .
+
نوشته شده در Fri 29 Feb 2008ساعت 11:39 AM توسط من

مثل شکستن شاخ دیو میمونه .. مثل شکستن طلسم باغ شیشه ای قصه ی حسن کچل .. مثل عروسی حسن با چهل گیس .. یا مثل همین میمونه که * دل ـ کش * داره میخونه : من و تو با شیدایی .. همه شب در تنهایی .. لا لا لا لا لا ..
+
نوشته شده در Thu 21 Feb 2008ساعت 1:36 PM توسط من
